سلام روزگار.... (ازدست عزیزان چه بگویم گله ای....)
| ||
|
هی فلانی! زندگي شايد همين باشد؟
يك فريب ساده و كوچك
آن هم از دست عزيزي كه تو دنيا را
جز براي او و جز با او نمي خواهي
من گمانم زندگي بايد همين باشد
او چرا اين را نميداند كه در اينجا
من دلم تنگ است ، يك ذره است
من نميدانم چرا معشوق من اين را نميداند
كه من بيچاره هم در سينه دل دارم
او چرا اين قدر از من غافل است آخر؟ موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها: [ 8 / 12 / 1390برچسب:جبران خلیل جبران , ] [ 11:40 PM ] [ meysam ]
دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟
موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها: ادامه مطلب
كهكشان ها... كو زمينم....زمين كو وطنم....وطن كو خانه ام...خانه كو مادرم... مادر كو همیشه؛ موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها:
خسته ام ازحرف هـای تکراری خـسته ام ازلبخـــــند اجباری خسته ام ازبغـــض های بیهوده خسته ام ازغم های نیاسوده خســته ام ازتلخی شـــــبــــها خســـــته ام ازدیدن رویـــــــا
خســـــته ام بـــــس کشـیـــدم غـــم هـرنـاکـسی خــــــسته ام بس کـه نـالــــیدم دربـــــی کسی
خسته ام ازقلبـــــهای دردست ها بازیـچــه شد خـــــــسته ام ازقلب های شـکسـتـه درمان نشده
خســــته ام ازگـــــریــــــــه هــــای زار وزار خسته ام ای خدا؟چــرامنــونمیرســونی به دیـدار؟ موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها:
یادم باشد امروز باز به تو سلام کنم!!! سلام، می شناسی؟ چندین بار است در پس این کوچه ها سلامت کرده ام، می شناسی؟ همان رهگذر تنها... همان که روزی با روی باز به او سلام کردی!!! نمی دانم چرا دگر سلامم را جواب نمی دهی؟! ولی من باز هر روز صبح بعد از یک جدال سخت به رویت لبخند می زنم و به تو می گویم: سلام........... چه حس سختی است که من برایت غریبه ام! چه حس تلخی است که سلامم دگر هیچ معنایی ندارد! نمی دانم شب چه از من ربود... تو را...!؟ شاید مرا از خودم ربود!!!!!!!!! تو می روی... من می خندم...! شاید روزی با تمام آرزوهایم بمیرم... و تو بر سر مزارم گل بیاوری و گریه کنی!!! سلام مرا می شناسی؟! همان که به امید جواب سلامت چندین بار در خم کوچه منتظرت ماند... می شناسی؟! همان که شبها به امید صبح و شاید به امید تو اشک ریخت... همان که خواب خوشش هیچ شبی بی اشک معنا نداشت... مرا می شناسی؟! همان که با امید حضور تو وجودش کمرنگ شد و با یاد تو و شاید در آرزوی تو مرد... آری... می دانم که نمی شناسی...!؟!؟ موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها:
دلتنگ کودکی ام! یادش بخیر...قهر میکردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت میشد راستی عجب عالمی بود ، پر بودیم از فصل بهار دنیا رو رنگی میدیدیم ، قشنگو پر نقشو نگار دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت مثل یه موج از سرمون ، گذشتو دیگه برنگشت کاشکی میشد ما آدما ، بچه میموندیم تا ابد دل میدادیم به چنتا گل ،یا چنتا سیب تو یه سبد موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها:
صفحه قبل 1 ... 7 8 9 10 11 ... 21 صفحه بعد
|
|
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |